![]() |
![]() |
|
|
به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت
افتاد. قطره ای دیگر. و من در تلاطم نقره فامش به خود می اندیشم:
کسی شبیه هیچ کس...
و در گستره خیال او را به خود می خوانم.
اویی که جای تازیانه نامردمی ها هنوز قلبش را می سوزاند!
آری قلب من. قلبی که فریاد بی صدایش را گرگان در لباس آدمی هرگز نشنیدند ...
و در هجوم بی رحمانه خیانت از یاد بردند که تلاطم این قلب فقط برای آنهاست!
افتاد. باز هم قطره ای دیگر و من این بار در برق محزونش می اندیشم:
سهم من از زندگی آیا همین بود؟؟؟...
طاهره مهرابی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 0:22 توسط طاهره مهرابی |
|
|
گوری می خواهم...
کوچک...
به وسعت جسمم.....
و نه بیش...
مرا زیر خروارها برگ پاییزی دفن کنید....
نروید هفت قدم آن طرف تر...
تا مبادا نکیر و منکر مرا بیازارند...
و بپرسند آنچه شاید نباید!!!!!!!!!!!!!!!!
بر سنگ مزارم فقط حک کنید:
او فرزند آدم است اما....
غمگین ترین آنها!؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 21:14 توسط طاهره مهرابی |
|
|
بارش باران پژواک سکوتم را در می نوردد و به ارتفاع بودنم تب درونم را می کاهد این است که من بیکران باران را که بر گستره سبز زمین قطره قطره می ریزد
دوست دارم و عطش غم درونم را به وسعت مهربانی اش سیراب می کنم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 13:43 توسط طاهره مهرابی |
|
|
شایدمهم ترین نكته ای كه پس از خواندن وصیت نامه داریوش وسفارش هایی كه اوبه فرزندش درذهن نقش میبندداین است كه ایران كشوری با پشتوانه تاریخی وفرهنگی غنی وعظیم است چرا كه در2500 سال قبل سخن ازمسائلی چون آئین كشورداری ،عدالت ،قانون و...درمیان دولت -مردان این كشور وجود داشته است وامری طبیعی تلقی می شده است .
چیزی كه كشورها ،سازمانها وافرادمختلف بانماد آزادی ،حقوق بشر،دین ،مذهب و... به ظاهرمفاهیم انتزاعی ازآن رابه همراه دارد ومیبینیم كه به راحتی ازكنا رفجایعی كه هرروز درگوشه وكنار دنیا اتفاق میافتد می -گذرندوان رانادیده می گیرند.))
اینك كه من از دنیا می روم ، 25 كشورجزء امپراتوری ایران است ودر تمامی این كشورها پول ایران رواج دارد وایرانیان درآن كشورها دارای احترام هستند ومردم آن كشورها نیز درایران دارای احترامند. جانشین من ((خشایارشاه ))باید مانند من درحفظ این كشور كوشا باشد وراه نگهداری این كشورهااین است كه درامورداخلی آنها مداخله نكند ومذهب وشعائر انهارا محترم شمرد .
- هرگز دوستان وندیمان خودرابه كارهای مملكتی نگمار ،چون اگر انان به مردم ظلم كنند واستفاده نامشروع نمایند،نخواهی توانست انهارا مجازات كنی چون با تودوست اند وتوناچاری رعایت دوستی بنمایی .
- توصیه دیگر من به تواین است كه هرگز دروغگوو متملق رابه خود راه نده چون هردوی انها آفت سلتنطند وبدون رحم ،دروغگورااز خود بران .هرگز عمال دیوان را برمردم مسلط نكن .
- افسران وسربازان ارتش رامحترم نگه دار وبا انان بدرفتاری نكن .اگر باانان بدرفتاری كنی انان نخواهند توانست مقابله به مثل كنند. امادرمیدان جنگ تلافی خواهند كرد ولو به قیمت كشته شدن خودشان باشدوتلافی انان اینطور خواهدبودكه دست روی دست میگذارند وتسلیم میشوند كه وسیله شكست توخواهد بود . جزئی ازوصیتنامه داریوش - همواره حامی كیشه یزدان پرستان باش ،اما هیچ قومی رامجبور نكن كه از دین تو پیروی نماید وپیوسته وهمیشه بخاطر داشته باش كه هركس باید ازاد باشد تااز هركیشی كه میخواهد پیروی نماید .
- بعد از اینكه من زندگی را بدرود گفتم ،بدن من بشوی وانگاه كفنی راكه من خود فراهم كردم برتن بی جان من بپوشان ودر تابوت سنگی قرار بده ودر قبر بگذار .اما قبرم را مسدود نكن تا هرمانی كه میتوانی وارد قبر من شوی و تابوت سنگی من را انجا ببینی وبفهمی كه من پادشاه مقتدر بودم وبر 25 كشور سلطنت میكردم .مردم وتو نیز خواهی مرد ،زیرا كه سرنوشت –آدمی اینست كه بمیرد .خواه پادشاه 25 كشور باشد،خواه یك خاركن وهیچ كس دراین جهان باقی نخواهد ماند ..اگركه توهرزمان فرصت بدست اوردی وارد قبر من بشوی وتابوت مرا ببینی .غرور وخودخواهی بر تو غلبه نخواهد كرد .اما وقتی مرگ خود رانزدیك دیدی .بگو قبر مرا مسدود كنند ووصیت كن كه پسرت قبر تورا باز نگه دارد تااینكه بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.
- هرگز از آبادكردن دست برندار،زیرا كه اگر از اباد كردن دست برداری كشور تو روبه ویرانی خواهد گذاشت،زیرا قاعده بران است كه وقتی كشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود .
- عفو ودوستی را فراموش نكن وبدان بعداز عدالت برجسته تراین صفت پادشاهان ،عفواست وسخاوت ،ولی عفو باید فقط موقعی باشد كه كسی نسبت به توخطایی كرده باشد واگر به دیگری خطایی كرده باشد وتوعفو كنی ظلم كرده ای ،زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
((برداشت از:ماهیانه شماره 131 جدول هفته )) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 16:1 توسط طاهره مهرابی |
|
|
سلام ای آشنا من ره آورد جزیره غربتم هیچ میدانی؟ به یاد می آوری چگونه ویرانه های وجودم را با گرمی کلامت به دست معمار مهربانت سپردی؟! من هرگز از یاد نمیبرم آن شب هایی که تا پاسی از شب پا به پای من بیدار بودی و با من از هر دری سخن میگفتی و مرهمی بودی بر دردهایم. عجیب بود خیلی عجیب ! بدون آنکه بدانم کیستی دل بر گرمی کلامت بستم و عجیب تر اینکه تو خوب مرا میفهمیدی! در برزخی بودم که هیچ چیز مرا آرامش نمی بخشید. تو آمدی با کوله باری از مهر که طراوتش یخ قلبم را ذوب می کرد و حال من خوب میدانم اگر ذره ای ایمان در وجودم باقی مانده تاثیر عمیق کلام توست. پیشانی بلندت حکایت نجابت تو را در چشم ها میخواند و روح مناعت طلبت صیقل یافته ای از گوهر پاک ایمان است. در عمق چشمان سیه فامت چیزی بود که مرا تکان میداد. یک پاکی مطلق که من در هیچ نگاهی ندیدم! آنقدر عامرانه سخن میگفتی که من ساعت ها در مورد هر کلامت می اندیشیدم و بارها آن را در ذهن خود مرور می کردم. حال در کنارم نیستی! وقتی این دل نوشته ها را می خوانی من فرسنگ ها از تو دورم. در جایی که زمانی دوستش داشتم. ولی حالا همه چیز برایم تنگ و فشرده شده. تو شدی مراد و من مرید تو! این روزها که میگذرد دلتنگ آن لحظه های با تو بودنم! پیر خرابات دلم شدی بی آنکه بدانی و من زخم خورده ای که فقط محبت بی شاعبه تو مرا التیام بود. چه زود گذشت لحظات با هم بودنمان و صد حیف که من قدر ندانستم. فردا دقیقا یک سال میشود. چه روز خوب و دلنشینی بود. صادقانه می گویم که مهرت مرا در خود حل کرد و به ذرات وجودم جانی تازه بخشید و روحی تازه در کالبدم دمید. افسوس که در شادی کودکانه ام زمان سنگدلانه می تاخت و من غافل از گذر شتابانش مبهوت کلامت. حتی یاد آن روزهم مرا منقلب میکند. سپاس خالصانه ام همراه با خالصانه ترین احترامات و بی ریا ترین احساساتم تقدیم تو باد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 16:29 توسط طاهره مهرابی |
|
|
شناسنامه ماه خواندن دارد
در این شب شیشه ای که ذرات غم تمام فضای لاییتنی وجودم را در بر گرفته است میدرخشد .ماه را میگویم. بی توجه به اینکه آذرخش نگاه من و تو رو به افول است او چه میداند از قلب های کوچک ما... آری قلب ما. قلب من و تو... قلبی که مهرش را با سخاوت تقدیم کسانی کردیم که قدرش را ندانستند با توام. به که می نگری؟ آری همین خود تو... تویی که مثل من تنهایی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 22:16 توسط طاهره مهرابی |
|
|
گفتند : سکوت سرشار از ناگفته هاست
من نیز میگویم: خدای محمد بنده نمیخواست بازیچه میخواست این را همه میدانند و خود را به ندانستن میزنند ما شدیم اشرف مخلوقات اما در واقع نبودیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 16:0 توسط طاهره مهرابی |
|
|
آمدم با کوله باری از ناگفتنی ها ....
پذیرایم باشید با بزرگی دلتان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 مرداد1387ساعت 16:24 توسط طاهره مهرابی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 |
|
RSS
|